|
پرده اول یه عکس اف ۱۶ رو ، روی دیوار اتاقم چسبوندم و همیشه به این دست ساخت و ذهن پرورده بشر به دیده تحسین نگاه می کنم . حتی اون قدر عاشق پرواز بودم که رشته دانشگاهیم رو هم مهندسی هواپیما انتخاب کردم. پرده دوم دیگه عادت کردم که اخبار تلویزیون از بمباران غزه و کشته شدن یا بهتره بگم تکه پاره شدن بچه های اونجا پر باشه. نمی دونم که من اون تصویر اف ۱۶ رو از دیوار اتاقم برمی دارم یا نه اما می دونم که همین الان که من این اینارو می نویسم و حتی وقتی که شما می خونیدشون ، جنگنده های اف ۱۶ اسراییل با چند سورتی پرواز دیگه چند لاله دیگه رو به خاک و خون کشیدن. پرده سوم اصلا واحد شمارش لاله مگه چند چند تاست ؟ مگه شقایق رو میشه با چند و تا شمرد؟ شما می دونید چرا این چیزارو به ما یاد ندادن؟ اصلا تو میدونی لاله چه جوری پژمرده میشه ؟ شقایق چه جوری می میره؟ هرجوری باشه اف ۱۶ نمی خواد، می فهمی ، اف ۱۶ نمی خواد . بازم نگرفتی نازنین؟ خودم شیر فهمت می کنم. واسه مرگ لاله فقط یه باد ناموافق ، یه نسیم ، همین . دیگه اف ۱۶ کیلو چنده ؟ پرده چهارم دیگه این پرده رو تو بایست بنویسی، درسته ؟
روياي آبي
گاه گاهی های های سرد من گم می شود در میان های وهوی دختر زیبای عشق از پس شب آذرخشی زد افق آتش گرفت صبح صادق زاده شد از دولت گرمای عشق
خاطرت جمع که غم محو تماشای تو نیست که غم اینجا کاخ نشین دل غمناک من است
آسمان قلب مرا نشانه میرود من نیز به رسم پروانگی قلب تو را می خواهم
می گویم دوستت دارم در حالی که سرم بالاست و می دانم که خوشبختم زیرا دوستت دارم و تو آیا می دانی که خوشبخت ترینم؟
شبی از غم دوری لاله ها خزیدم به دامان شب ناله ها گرفتم ره بی کسی را به پیش رسیدم به گلزار افغان خویش دو پرچین جلوتر ز ایوان درد رسدم به ییلاق گلهای زرد در آن جا خبر از هیاهو نبود نشانی ز مژگان آهو نبود تبسم در آن واحه خشکیده بود عطش بر لب چشمه خوابیده بود هوا ضجه می زد ، زمین داغ بود فسردن گل آواز آن باغ بود زمین جز گیاه خرابی نداشت گلی رنگ سرخ شرابی نداشت لب هیچ گل نام مریم نبود فریبی به جز وهم شبنم نبود زمین و زمان دست بیداد بود هوا عرصه شورش باد بود شقایق به آن جا عبوری نداشت زمین عطر گلهای سوری نداشت دلم خسته شد ، از سیاهی گرفت سراغ از نم صبحگاهی گرفت دویدم به سوی زمین های ناز پریدم به آن سوی پرچین راز نشستم کنار گل یاسمین زدم بر لبش بوسه ای آتشین وزیدم به تالار آواز او خزیدم به زیر پر ناز او ولی ناگهان او مرا تاب داد به آغوش یک حجله خواب داد چکیدم به دامان رویای عشق رسیدم به آفاق زیبای عشق در آن جا همه خاکها پاک بود چه می ها که آویزه ی تاک بود زمین محشر حشر تصویر بود لب لاله ها ذکر تکبیر بود در آن جا نشانی ز زردی نبود اگر بود گم بود و دردی نبود لبی سایبان خم بوسه بود به رخسار شبنم نم بوسه بود سر زلف نی دست نیزار بود به سر شاخه ها میوه ی سار بود شقایق تنش تاک ادراک داشت که آیینه اش ریشه بر خاک داشت یکی روی شب برگ شب بو کشید یکی تیغ گل روی ابرو کشید یکی برکه ی رنگ طاووس بود یکی رعشه ی بنگ ناقوس بود یکی بر سر تاک می خانه زد یکی هم به گیسوی می شانه زد یکی موبد معبد ناز بود یکی زائر صحن پرواز بود زمین بود و گل بود و حیرتگری هنر بود و تصویر و صورتگری همه مثل آیینه بودند و پاک همه رنگ سبزینه بودند و خاک گلی بر تن حیرتم چاک زد به ادراک من نقشی از تاک زد در آن دم بلور سکوتم شکست لبم با لب لاله میثاق بست به او گفتم ای بر لبت رازها که خواندی مرا در خم نازها چه گویم من از شوق حیرت چه خوانم ترا تو طناز و من نازبانم ترا چه گویم مرا جام شبنم دهی به پرهای من حس مریم دهی چه گویم که تا آفتابم کنی شب بوسه ها ماهتابم کنی بیا روی احساس من یاس ریز به پیمانه ام طعم گیلاس ریز بیا بوسه بر روی زردم بزن سری هم به قشلاق دردم بزن نشیبا
به نام خداوند عشق آفرین
خداوند مهر و سپهر و زمین نگنجد به توصیف و تعبیر ما خدا در فراسوی تفسیر ما زبانها به بند آید از حیرتش خوشا فصل بارانی صحبتش بهاران تماشاگه راز اوست قناری پرستنده ناز اوست بدان معبد واقعی در دل است نهان مانده در بین آب و گل است زهی جهل و نادانی مردمان همه مانده در بند خوابی گران تو از جستجوی خدا غافلی چو آن قایق مانده بر ساحلی زبان خدا یک زبان است و بس که عشقست و عشقست و عشقست و بس پیام من اینست: عاشق شوید پذیرای عشق شقایق شوید نشیبا |
Home
|
| ميثاق نامه |
| روياي پروانه |
| دوستت دارم |
| خاطرت جمع |
| دختر زيباي عشق |
| ميلاد روياي هشتم مبارک |
| از عشق به عشق |